ستاره ها نميخوان اشك من و ببينن غم هاي روزگارو واسه دلم بيچينن
اونا براي دلم چشمك زنان مي رقصن ثانيه هاي عمرم به يادت و گذشتن
اي يار مهربونم قلب يخي مو بردار بجاش يه قلب كهنه از خاطراتم بزار
اگه نشد مرهمي براي اين زخم من اقاقي ها نميرن براي اين غم من
قافيه هاي شعرت تموم شده با صحرا عشق تو,تو قلب من ميمونه مثله دريا
اي دختر بهاري سهم تو نسيت جدايي از من بگير اين قلب و براي يادگاري
روياي تو قشنگ با دل من يه رنگه قاصدك ها ميگن كه رنگين كموم ميخنده
آسمونم اشكاشو گذاشته تو قطره ها تا مثله سنگ صبور ميون اين سايه ها
يواش يواش بباره روي گل برگ لاله ها يا اينكه شبنم بشه رو غبار لحظه ها
تازه كنه عشق مو زنده كنه حرفاتو اي هم سفر دستامو بگير تنها نرو
تو جاده زندگيت بي من و فردا نرو بزار كه سرپناهت شم,شايدكه پبش مرگ تو
خوب لاقل ميدوني يكي برات ميميره تموم لحظه هاشو با تو فقط ميبيته
تا تو ديگه نباشي تنها ترين تنها......
شعر از سينا
بیا تا پا روی عشق ها نذاریم
دلهای عاشق رومازیر پاها جا نذاریم
بیا پرپرکنیم گلهای باغچه ی دلو
بیا مرهم بذاریم زخمهای کهنه ی هم رو
بیا تا باغچه ها راپرازشقایق ها کنیم
حرف اول روفقط وعده ی عاشقا کنیم
بیا ازروی زمین ریشه ی غم را بزنیم
بیا تا عشق سهم ماست رابه همه فریاد بزنیم
شعر از الهام
|+| نوشته شده توسط
سارا در شنبه یازدهم خرداد 1387
|
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره
بی بهونه می باره
به کسی توجه نميکنه
از کسی خجالت نميکشه
می باره و می باره و می باره
اينقدر می باره تا آبی بشه
کاش
کاش می شد مثل آسمون بود
کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا
بالاخره آفتابی بشی
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
انگار نه انگار که غمی بوده
همه چيز فراموشت بشه... !کاش می شد.
الهی! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم، همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم. . الهی! اگر بردار کنی، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن. الهی! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم. الهی! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را.
|+| نوشته شده توسط
سارا در شنبه یازدهم خرداد 1387
|